مثل زندگي |
| سلام بچه ها از همتون به خاطر دوستي و مهربوني هاتون ممنونم.امروز اومدم بگم که اين وبلاگ فعلاً تعطيله.همين. سلام فرا رسيدن ماه محرم رو به همه ي شما دوستان وبلاگ نويس تسليت مي گم. مي بخشيد که نمي تونم زود به زود آپ کنم.در گير امتحانا و هزارويک کار ديگه هستم. انشا الله به زودي امتحانات تموم مي شن و دوباره ناچار مي شيد منو تحمل کنيد!! خوب ديگه همين.تو اين ايام منو از دعا فراموش نکنيد.فعلاً خداحافظ. .
سلام.حتماً بيشتر شما در جريان بازي بلاگ تک و اون 5 تا اعتراف هستيد. منم از طرف داداش روح الله به اين بازي دعوت شدم. اعترافات بيشتر شما رو خوندم...شايد اعترافات من يه خورده متفاوت باشه...البته بيشتر به تجربه ي شخصي نزديکه تا اعتراف.به هر حال سعي مي کنم از چيزايي بنويسم که براتون تازه و جالب باشه.
1_ از بچه گي شروع مي کنم: نمي دونم چند سالم بود.هنوز مدرسه نمي رفتم.راستش من يه بچه ي شديدن کنجکاو و عاشق تجربه هاي جديد بودم. خوب فکر مي کنيد چي شد؟ 2- اين يکيم مال 8_9 سالگيه: عيد بود.اگه اشتباه نکنم فروردين 75.بابام توي اسفند فوت شده بود و ما عيد نداشتيم.نه از سفره ي هفت سين خبري بود نه از شيريني و نه از لبخند.به جاش خونه پر بود از ماهي گليايي که همه واسه داداش کوچيکم مي خريدن.خواهرم اون موقع 15 سالش بود و اين چيزا رو خيلي بهتر از من مي فهميد.منم به خاطر بابا خيلي ناراحت بودم ولي بازم نمي فهميدم چرا ما نبايد عيد داشته باشيم؟! 3-اين يکي بر مي گرده به 9 سالگي.وقتي بابام فوت شد منو داداش کوچيکترمو براي تشييع جنازه نبردن .آخه ما خيلي کوچيک بوديم.يادمه هميشه دوست داشتم ببينم مرده چه شکليه و چه جوري خاکش مي کنن. 4_ خوب ديگه چي بگم؟... معمولاً حرف اعتراف که مي شه ذهن همه مي ره به سمت مسائل عشقي و اينجور صحبتا 5_ يکي ديگه از مسائلي که توي اعتراف مطرح مي شه مسئله ي خودکشي و اينجور حرفاست! ....اي بابا 5 تا اعتراف که تموم شد!! مي ترسم اين آخري تو دلم بمونه و تبديل به عقده بشه!اين يکي رو خارج از مقوله ي بازي مي گم: 1+5_ چند روز پيش تو خونه تنها بودم.ظهر بود.ماکارونيو گذاشتم روي گاز گرم شه و نشستم پاي نت.حواسم پرت شدو وقتي متوجه سوختن غذا شدم که بوش خونه رو ور داشته بود و نصف ماکاروني ها هم چسبيده بود به قابلمه!خلاصه غذامو به هر مصيبتي بود خوردم و بقيشو(يعني نصف بيشترشو!)بردم که بريزم توي باغچه. آخيييييشششش بار گناهانم سبک شد! در همين راستا منم با اجازه ي شما 5 نفر بعدي رو معرفي مي کنم: 1_آقا محمد علي 2_ماني غريبي 3_ جاهد ملک زاده 4_ ياس(دختري با کوله باري از اميد) 5 _بهزاد(Dj adidas)
پرنده فقط يک پرنده بود پرنده گفت :«چه بويي، چه آفتابي، آه پرنده از لب ايوان پريد،مثل پيامي پريد و رفت پرنده کوچک بود پرنده روي هوا
هنوز به اين نتيجه نرسيدم که اين خصوصيت خوبه يا بد؟!...شايد به خاطر اينه که منم فقط يه آدمم و پر از ترديد و دودلي...
پرندگان هم احساس دارن ! پرنده ديگري ( احتمالا جفت پرنده مرده ) با ديدن اين صحنه با هل دادن پرنده مرده به جلو سعي مي کنه که به اون کمک تا از وسط اتوبان خارج بشه و تا از اونجا دور بشن !
پرنده مردني ست دلم گرفته است
چراغ هاي رابطه تاريکند کسي مرا به آفتاب همه ي هستي من آيه ي تاريکيست
دلم مي خواد شب تا سحر،صبح تا غروب؛با اسم تو، دنيايي از فکر و خيالام بسازم سلام.قبل از هر چيز فرا رسيدن ماه مبارک رمضان رو بهتون تبريک مي گم.اميدوارم نماز روزه هاي همتون مورد قبول خداي مهربون قرار گرفته باشه.راستي توي طرح ختم قرآن برنامه ي خانواده شرکت کرديد؟اگه تا امروز ثبت نام نکرديد توصيه مي کنم حتما به اين آدرس سري بزنيد و اسم نويسي کنيد.اينجوري مي تونيد با خوندن يه صفحه از قرآن در بزرگ ترين برنامه ي ختم قرآن سراسري کشور شرکت کنيد.تا اونجا که من خبر دارم با اين برنامه امروز ظهر حدود 114 بار ختم قرآن توي سراسر کشور انجام شد. يه جا شنيدم که هر جووني قبل از ازدواج بايد معيار ها و ملاک هاي صريح و روشني در مورد خصوصيات همسر مورد علاقه ش در ذهنش داشته باشه و هر وقت موقعيتي پيش اومد قبل از گرفتن هر تصميمي به اون معيار ها مراجعه کنه. اول اين فکر به نظرم خنده دار مي رسيد ولي ديشب که سعي کردم به دلايل اين حرف فکر کنم به نتايج مهمي رسيدم. به نظرم اين کار فوايد زيادي داره : اول اينکه قبل از هر چيز باعث مي شه شناخت بهتر و روشن تري نسبت به خودمون پيدا کنيم و بفهميم واقعاً معيارهامون براي زندگي آينده چيه؟ فايده ي بعدي اينه که اين کار باعث مي شه هر وقت موقعيتي برامون پيش اومد دست و پامونو گم نکنيم و توي تصميم گيري دچار اشتباه نشيم. دونستن معيارهامون باعث مي شه که ياد بگيريم با چشم باز عاشق بشيم و قبل از اينکه به کسي علاقه مند بشيم سعي کنيم بهتر بشناسيمش و با معيار همون انطباقش بديم. مي دونيد مشکل ما جووناي ايراني( به خصوص دختراي ايراني)اينه که هيچ وقت در مورد ازدواج راحت صحبت نمي کنيم.اصلاً تا حدودي افت کلاس مي دونيم که در مورد اين چيزا حرف بزنيم! حتماً خودتون بارها اين جملات رو شنيديد و يا حتي بارها به کارش برديد:(من و ازدواج؟وا چه حرفا مي زني؟! اصلاً به من مياد که به اين چيزا فکر کنم؟!...يا مثلاً:من که لا اقل تا 10 سال ديگه حاظر نيستم اصلاً به اينجور مسائل فکر کنم!) بعضي هامون هم تا اسم ازدواج مياد سرخ مي شيم بنفش مي شيم سرمونو مي ندازيم پايين!مثلاً مي خوايم بگيم بهمون بر خورده يا خجالت کشيديم! الآن هزارتا کتاب توي بازار هست با عنوان هاي:(راه هاي انتخاب همسر...آيين همسر داري...با مردهاي بد اخلاق چه کنيم...چگونه به همسر خود اظهار محبت کنيم...و از اين جور حرفها). اصلاً تا حالا هيچ کدوم جرأت کرديم از اينجور کتابا بخريم؟البته گاهي وسوسه مي شيم ،از کنارشون رد مي شيم و مثل خنگا به عنوان هاشون زل مي زنيم! بعد هم مي گيم اين مال زن و شوهر هاست!حتي مي ترسيم کسي ما رو در حال نگاه کردن به کتابا ببينه!با خودمون مي گيم اگه آشنايي ما رو ببينه حتماً مي گه طرف شوهر مي خواد...يا مثلاً پسره هنوز زن نگرفته داره کتاب آيين همسر داري مي خونه!! مثلاً خود من.چند روز پيش يه کتاب ديدم با عنوان«مرداني که عاشق نمي شوند»تيترش برام جالب بود اما با خودم گفتم آخه من چه سنخيتي با اين کتاب دارم؟يکي اينو خونه دست من ببينه چي مي گه؟! ما خودمون رو زنداني سنت هاي نا درست کرديم.حالا فکر مي کنيد نتيجه ش چي مي شه؟هيچي بدون داشتن اطلاعات درست راجع به خودمون، و بدون شناخت نسبت به طرف مقابل ازدواج مي کنيم.بعد که به مشکل بر خورديم تازه مي ريم سراغ کتابايي که قبل از ازدواج بايد مي خونديمو سعي مي کنيم با چيزايي که توي اون کتابا مي خونيم همسرمونو تغيير بديم!!غافل از اينکه اصلاً از ابتدا اشتباه کرديم و انتخاب غلطمون رو نمي تونيم به وسيله ي نوشته هاي کتاب عوض کنيم! ....خوب حالا زياد غصه نخوريد!هنوز فرصت داريد! تا شکست خيلي فاصله داريد اگه...کافيه يه کاغذ و قلم بر داريد و بي رودربايستي معيارهاي واقعي تون رو براي انتخاب همسر آينده بنويسيد و ديگه هم از اين به بعد از کنار قفسه ي کتاباي ممنوعه با ترس و لرز رد نشيد!!ضمناً مي تونيد براي گسترش دادن اين فرهنگ و کمرنگ کردن سنت هاي نادرست معيارهاتونو توي وبلاگتون منتشر کنيد! براي اينکه ترستون بريزه من اين کارو مي کنم تا شما هم ياد بگيريد!مي تونيد معيارهاي من براي انتخاب همسر آينده رو در قسمت ادامه ي مطلب بخونيد!ادامه مطلب... قبل از هر چيز بايد بگم که اشتباه نيومديد. اينجا همون وبلاگ مثل زندگيه فقط با يه خورده تغيير و تحول!! ............................................................................................................................................................................................ مي بينيد بازم تاخير داشتم.اما اين دفعه قصد ندارم تمام فضاي وبلاگ رو با توجيه علت تاخير هاي مکرر پر کنم! البته تو اين مدت يه بار يه متن بلند بالا براي وبلاگ نوشتم ولي درست بعد از اتمامش کامي جون عزيز هنگ فرمودند و تمام نوشته ها پاک شدن!
مي دونيد بچه ها من امروز خيلي کم آوردم!...حتماً مي پرسيد چرا؟...مي دونيد فعاليت هاي من و کار من جوريه که مدام بايد با افراد بزرگ تر از خودم در ارتباط باشم،در واقع باآقايون بزرگتر از خودم.
| نوشته ها? پ?ش?ن جستجو لينک دوستان پيوندهاي روزانه خبر نامه
وضعيت من در ياهو موسيقي وبلاگ | ||||||
|